امروز مصادف است با: ۱۳۹۶/۰۱/۰۳
تاریخ انتشار:۰۵/ ۰۳/ ۱۳۹۵
دسته خبری: ایران و جهان

من در ایام فتنه ۸۸ برای خرید ساندویچ به خیابان رفتم. ساندویچ فروشی کمی شلوغ بود. در آنجا بود که با خانمی به اسم فریبا ک آ آشنا شدم و باهم دوست های صمیمی شدیم…

به گزارش پایگاه خبری رضوان خبر به نقل از  وبلاگ «معبر سایبری فندرسک» نوشت:

من در ایام فتنه ۸۸ برای خرید ساندویچ به خیابان رفتم. ساندویچ فروشی کمی شلوغ بود. در آنجا بود که با خانمی به اسم فریبا ک آ آشنا شدم و باهم دوست های صمیمی شدیم.

فریبا خانم بسیار مهربان و خوبی بود. شغل فریبا پست چی بود و اخبار ایران را برای انگلیسمخابره می کرد و از آنها برای برخی از کارها در ایران دستور می گرفت.

من در همان ساندویچ فروشی با سایر دوستان فریبا آشنا شدم اما به دلیل اینکه ساندویچ فروشی بسیار شلوغ بود دوستان فریبا مجبور می شدند با باتوم بر سر چند نفر بزنند اما کسی متوجه نشدآنان دوستان فریبا هستند!

26(7)

مردم که برای خرید ساندویچ حسابی شلوغ کرده بودند مدام داد می زدند نترسید نترسید ماهمه باهم هستیم. حتی وقتی ساندویچ فروش گفت چند تا ساندویچ بزنم همه باهم صدا زدند ما بیشماریم اما دروغ می گفتند.

در همین لحظه بود که از انگلیس به فریبا گفتند تا به من بگوید برای خریداران ساندویچ در خصوصفایده های ساندویچ صحبت کنم و برای همین عکس صاحب ساندویچ فروشی را در دست گرفتم و با مردم صحبت کردم.

من و برادرم  م هـ در ایام فتنه ۸۸ بسیار کیف می کردیم و با خود می گفتیم اگر مردم همینطور به ساندویچ فروشی هجوم بیاورند پدر را مدیرعامل ساندویچ فروشی می کنیم و هرکدام از ما نیزپستی و مقامی در ساندویچ فروشی بدست خواهیم آورد.

اما از بدشانسی ما فریبا و دوستانش لو رفتند و اعلام شد ساندویچ های آنجا توسط انگلیس وبهائی ها نجس شده است و مردم هم که ازین موضوع مطلع شده بودند به خیابان ها ریختند و علیه آن ساندویچ فروشی شعار دادند.

پس از این ماجرا برای مدتی از فریبای مهربان بی خبر بودم تا اینکه من را برای خوردن آب خنک به مکانی بردند و در آنجا بود که دوباره فریبا را دیدم و دوباره یاد خاطرات فتنه ۸۸ برایمان زنده شد. این بود انشاء من.

 

دیدگاه ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

Copyright © 2011 - 2016 Rez1khabar.ir