امروز مصادف است با: ۱۳۹۵/۱۱/۰۱
تاریخ انتشار:۲۰/ ۰۳/ ۱۳۹۵

حاج کریم عابدینی بیان داشت: حاج احمد متوسلیان می گفت طبیعی است که در جبهه خون می دهیم در پشت جبهه ها خون و دل می خوریم این را آن زمان می گفت که برای ما قابل هضم نبود و متوجه نمی شدیم اگر حالا بود نمی دانم چگونه این پیشگویی را تعبیر می کرد.

به گزارش پایگاه خبری رضوان خبر به نقل از ۵۹۸ ؛ این روزها خبر زنده بودن حاج احمد متوسلیان و همراهانش در زندان های اسراییل موجی از امید را برای بازگشت این سردار اسلام به وطن زنده کرده است به همین بهانه سراغ یکی از همزرمان متوسلیان رفتیم. حاج کریم عابدینی که حالا جانباز هشتاد درصد شیمیایی اعصاب و روان است و حال  و روز خوبی از نظر سلامتی جسمی ندارد؛ سال ۵۸  یعنی از همان زمانی که هنوز سن و سال کمی داشت وارد سپاه شد و سالها در سمتهای مختلف در جبهه های کردستان و جنوب در عملیات ها حضور داشت.

او که فرمانده زرهی تیپ قمر بنی هاشم را عهده دار بوده است حالا کوله باری از خاطرات و تجربه های تلخ و شیرین دفاع مقدس است در مدتی که در پاوه خدمت می کرد با سردار متوسلیان همرزم بود. در همین خصوص خبرنگار پایگاه ۵۹۸ با ایشان در گفتگویی صمیمی به پای سخن هم رزم سردار احمد متوسلیان نشسته است که در ادامه می آید.

چه موقع اولین بار با حاج احمد متوسلیان آشنا شدید؟

 اولین بار زمستان سال ۵۸ بود که به دلیل درگیری های پاوه از اصفهان یک گروه ۴۵نفری به فرماندهی شهید خرازی اعزام شدیم. در مسیر راه کرمانشاه تا سنندج جاده ناامن بود به همین دلیل دو، سه کامیون  ما را همراهی می کردند بعد از رسیدن، دیدم جوانی سیاه چهره، قد بلند محجوب با پیراهن سپاه و شلوار خاکی با تک تک بچه ها دست می دهد و احوالپرسی می کنند  گفتند این آقا احمد متوسلیان مسئول عملیات پاوه است سن زیادی نداشت شاید دوسه سال از ما بزرگتر بود اما از همان زمان مهرش به دلم رفت و نه تنها من بلکه همه گروه  به او علاقه پیدا کردند.

او را چطور دیدید؟

یادم است آن روز بعد از طی مسیری که رسیدیم به روستای شمشیر، خانه ای به ما دادند که زیرش طویله حیوانات بود بوی تعفن می داد ولی کسی کاری به بوی بد نداشت از بس خسته بودیم. حاج احمد بین بچه ها نشسته بود خیلی با محبت با آنها صحبت می کرد انگار از قبل همه را می شناخت. شخصیت خیلی هوشیاری بود چون همان جا دشمن کمین می خواست بزند که با تدبیر حاج احمد دفع شد از شمشیر تا پاوه راه زیادی نبود، وقتی رسیدیم حاج  رضا مطلق فرمانده سپاه  پیشواز دسته آمدند گرد و خاکی به سر و صورت همه ما نشسته بود از جمله خود متوسلیان، ولی این قدر فردی افتاده بود که تشخیص نمی دادیم ایشان مسئول عملیات است.

با این حال خیلی با صلابت و عاطفی با بچه ها  حرف می زد و با همه ارتباط گرفته بود همه دوستش داشتند. بلافاصله یکی دو روز بعد بچه ها را برای ماموریت به نوریاب فرستادند در غرب پاوه به فاصله خیلی نزدیک ضدانقلاب مسلط بود حمله کردند و تیرباری از ما را گرفتند فردای آن روز حاج احمد گفت نگران نباشید بچه ها گفتند ما تا تیربار را نگیریم اگر شش ماه دیگر هم بمانیم اینجا هستیم. گفت ترتیبش را می دهم تا تیربار بگیریم .

متوسلیان چطور شخصیتی داشت؟

بسیار عاطفی و جدی  بود. بر قلب بچه ها حاکمیت می کرد همه دوستش داشتند چون از برادر به آنها نزدیکتر و دلسوزتر بود برای همین شرایط سخت پاوه و کمبود امکانات، با وجود احمدآقا به چشم نمی آمد. خیلی هوشیار و زیرک بود آن قدر با جدیت و صلابت و صداقت با بچه ها حرف می زد که همه شیفته او شده بودند. یک بار برای ماموریت شناسایی همراه حاج رضا مطلق رفته بودند که خمپاره ای  کنارشان می خورد حاج رضا مطلق قطعه و قطعه و شهید می شود، ولی حاج احمد را موج گرفته بود و زخمی شده بود  بااین حال حاضر نبود  بچه ها را تنها بگذارد همیشه به بچه ها روحیه می دادد.

یک بار هم آن زمان ضدانقلاب مریوان را تحت فشار قرارداده بود و حاج احمد مجبور شد به مریوان برود شهید قجه ای یکی از نیروها  بود که حاج احمد او را فرمانده جانشین قرار دادند قدکوتاهی داشت و کشتی گیر بود بسیار کاری و زرنگ بود. حاج احمد خیلی دوستش داشت. بعد از عملیات پاوه که جنوب رفتند در عملیات بیت المقدس شهید قجه ای از نیروهای عملیات بود که شهید می شود و بعد از او تعدادی دیگر به شهادت می رسند یک بار که برای مرخصی احمد متوسلیان اصفهان آمده بود گفت می خواهم بروم گلستان شهدا سر قبر شهید قجه ای، دید سر قبور شهدای بیت المقدس حجله گذاشته اند الا شهید قجه ای ناراحت شد خیلی مظلومانه بود بعد رفت از فرمانده سپاه آنجا جویا شد بهانه آوردند که بودجه نداریم و اینها حاج احمد ۱۵هزارتومان به او داد گفت من می روم شهرضا و برمی گردم وقتی برگشتم باید حجله داشته باشد والا همین جا فشنگ توی سرت خالی می کنم! برای احقاق حق بچه ها خیلی جدی ومحکم بود و کوتاه نمی آمد.

سردار متوسلیان فرماندهی بود که در عین جدیت و مقتدر بودن بسیار هم عاطفی بوده دراین باره خاطره ای هم دارید؟

بله بسیار مهربان ولی به جای خودش هم جدی بود یادم است ستونی از ضدانقلاب از طرف بایرگاب به طرف نوسود آمده بودند و می خواستند به پاوه حمله کنند. شبانه همان گروه ۴۵ نفری به فرماندهی شهید خرازی حرکت کردیم  و تا نزدیکی موقعیت رسیدیم به دلیل حساسیت بالا و ارتفاعات برفی تا زانو در برف بودیم، مسافت کوتاه از ساعت ۱۲ شب تا نزدیک ۴و۵صبح  طول کشید همه جا را هم مه گرفته بود همگی خسته بودیم وقتی هوا روشن شد دستور استراحت دادند تازه فهمیدیم که  وسط  منطقه ضد انقلاب هستیم بسیار خطرناک بود حاج احمد از قبل قرار گذاشته بود تا یکی از واحدهای  نفربری ارتش به عنوان کمکی بیاد و از ما حمایت کند، ولی  خبری نشد.

فرماندهی دستور داد تا گروه فوری برگردد ۵دقیقه بیشتر طول نکشید زیرا ماندن ما آنجا خیلی خطر داشت حدود سه تا چهارکیلومتر در دهانه کمین ضدانقلاب رفته بودیم. از بس خسته بودیم نای رفتن نداشتیم حتی تعدادی ناچارشدیم بچه هایی را به کول بگیریم و برگردیم تا رسیدیم دیدم حاج احمد مضطرب و نگران منتظر ماست. آن موقع تازه  دیدیم  واحدهای ارتش دارد می آید حاج احمد به مامور ارتش گفت چرا دیر کردی؟ مامور گفت اجازه نداشتیم حاجی یک سیلی زد تو گوشش گفت ما داشتیم ۵۰ نفر را به کشتن می دادیم چرا این همه سهل انگاری؟! در این مواقع بسیار جدی و قاطع بود چون جان و سلامتی بچه ها برایش مهم بود. 

موقع غذا خوردن هم بچه ها چند کنسرو  لوبیا بود  باز کردند و خوردند  خودش آخر همه  نانهای سوخته و باقی مانده را خورد. یک مرتبه هم  ماموریت دیگری بود قرعه کشی انجام دادیم  تا دو نفر در موقعیت پاوه باشند بقیه برای ماموریت بروند دراین قرعه کشی نوبت به شهید شاهمرادی و علی محمد بیگی ماندنی خورد که شهید شاهمرادی اسلحه را مجهز کرد و گفت  هرکس بخواهد از اینجا برود من می زنمش علی محمد بیگی گفت من همین جا خودم را می زنم حاج احمد بغض کرد و اشک از چشمانش جاری شد سر و صورت  هر دو را بوسید بعد هم قرار شد دو نفر از جای دیگر از جایگزین کنند و همه بتوانند در ماموریت شرکت کنند با اینکه خطر داشت اما همه می خواستند با او کنارش باشند از بس مهربان و دلسوز همه بود.

 وقتی خبر زنده بودن متوسلیان را شنیدید چه حسی به شما دست داد؟

من از همان قبل هم هیچ وقت نمی توانستم قبول کنم او شهید شده باشد و همیشه از خدا می خواستم و آرزو می کردم که سردار زنده باشد و اتفاقی برایش نیفتاده باشد این را حقیقتا می گویم اگر به اندازه انگشتان دست امثال حاج احمد را داشتیم  الان وضعیت بهتر از این بود. دلم می خواهد برای یک بار دیگر هم که شده چهره ایشان را ببینم هیچ وقت خاطرات کوتاه با او بودن را فراموش نمی کنم.

از کجا معلوم، شاید او هم مانند بسیاری از انقلابیون دچاراستحاله می شد؟

محال بود او فردی بود که خصوصیات شخصیتی اش منحصربه فرد بود آن زمان یک فرد تحصیلکرده با موقعیت بالای اجتماعی از تهران آمده بود در سخت ترین مکان و رشادت می کرد خیلی ها مانند او حاضر نمی شدند چنین کاری بکنند حاج احمد امتحانش را پس داده بود. سن کمی داشت ولی مدیریت خوبی می کرد به نظر می رسید سالها تجربه نبردهای چریکی در لبنان و مناطق حساس داشته باشد بسیار چابک و ماهر بود. یک بار فرمانده کل سپاه پاوه ابوشریف بود با لندوری به پاوه آمده بود رفت پیش حاج احمد و گفت باید با اندک  امکاناتی که داریم در مقابل ضدانقلاب بایستیم  و شهر را حفظ کنیم  حاج احمد گفت ما در مقابل هر فشنگی که داریم مسئول هستیم بسیار صرفه جو به بیت المال و اموال عمومی بود. زمانی که در پاوه خمپاره ای کنارش خورد  همراه علی شهبازی بود خودش را موج گرفت و شهبازی زخمی شد که او را به بیمارستان بردند اما آنجا با آمپول هوا شهید شد. وقتی دکتر به حاجی گفت استراحت کند قبول نکرد گفت نیروهایم آنجا ماندند موقع برگشت ترکشی به سر ایشان اصابت کرد ولی با آن حال نیروها را رها نکرد و به پاوه رفت. می گفت خستگی حالا برایم معنا ندارد و با بچه ها رفت  برای همین بچه ها خیلی دوستش داشتند.

یادتان هست  چه سفارشی به بچه های همرزم می کرد؟

همیشه می گفت بچه ها اینجا که هستیم  سعی کنیم با هم بخندیم ولی بهم نخندیم همه را از صمیم قلب دوست داشت و مانند برادر بزرگتر با آنها بود.

کدام یک از ویژگی های او بیشتر برای شما  درس آموز است؟

همه رفتار و گفتارش را دوست داشتم اما صبر و تحمل ایشان از ایثارگری که داشت بالا می زد همچنین علاقه اش به امام خمینی بسیار زیاد بود پیام و عکس های امام را مانند پوستری به در دیوار می زد و وقتی نگاه به تصاویر می کرد  اشک از چشمانش جاری می شد خیلی با عاطفه و رقیق القلب بود طوری که اصلا تصور نمی کردیم این فرد همان متوسلیان نبرد است.

نظرتان درباره فیلم « ایستاده درغبار» چیست؟

به نظرم هرچقدر این فیلم ها ساخته هم بشود یک صدم حق مطلب را نمی تواند ادا کند چون واقعیات چیز دیگری است. احمد متوسلیان اخلاص عمل داشت می گفت همه جوان هستیم  جوانان هم سن و سال ما دوست دارند بروند گردش و تفریح کنند، کنار دریا یا با دوستان همسن خود به سینما بروند، ولی حالا شرایط ایجاب می کند اینجا به وظیفه عمل کنیم و با ضدانقلاب و دشمن بجنگیم وقتی بچه ها می خواستند برگردند اشک از چشمان همه  جاری می شد و تاب دوری او را نداشتند غافل از این که سی و چند سال ازاو دور شدیم .

به نظر شما امروز چقدر به امثال متوسلیان نیاز است؟

 خیلی نیاز داریم مسئولان باید قدراین نوع شخصیت های نادر را  بدانند. زمانی  راحل فرمود اگر قدر این بسیجی ها ندانید در آتش قهر الهی خواهید سوخت چون امام آنها را می شناخت و قدردان بود. اگر او دراین مدت بود حاضر نمی شد بله قربان گوی صرف باشد و حتما بایکوت می شد. همیشه می گفت طبیعی است که در جبهه خون می دهیم در پشت جبهه ها خون و دل می خوریم  این را آن زمان می گفت که برای ما قابل هضم نبود و متوجه نمی شدیم اگر حالا بود  نمی دانم چگونه این پیشگویی را تعبیر می کرد. ان شالله زودتر روزی برسد که خود حاج احمد بیاید و خاطرات عملیات ها در جبهه های مختلف به خصوص پاوه را بیان کند قطعا از زبان خودش شیرین تر و گویاتر است.

تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید

دیدگاه ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

Copyright © 2011 - 2016 Rez1khabar.ir