امروز مصادف است با: ۱۳۹۶/۰۱/۰۸
تاریخ انتشار:۲۰/ ۰۴/ ۱۳۹۵
دسته خبری: وبلاگ ها

دریافت فیش های حقوقی بی راهه ای که برخی مدیران دولتی در مسیر امام و شهدای انقلاب در پیش گرفته اند .

به گزارش پایگاه خبری رضوان خبر به نقل از “راه شهدا”، انتشار فیش های حقوقی برخی مدیران دولتی در حالی سات که  اگر مروری بر زندگیینامه  شهدای دوران دفاع مقدس  داشته باشیم خواهیم فهمید که  مدیران بی راهه ای را  در پیش گرفته اند که در تضاد با فرهنگ ایثار ، شهادت و از خود گذشتی است .

 شهدا  این مردان بی ادعا همیشه اعمالشان برای رضای خدا و برای کمک به مردم بوده است و  بدون  اینکه چشمی داشته از انقلاب یا دیگران داشته باشند فقط  برای رضای خدا هر کاری را انجام می دادند .

عکس،شهید بابایی

یاد شهید بابایی بخیر که طلاهای همسرش را فروخت و به افسران و سربازان متأهل داد و گفت : مایحتاج عمومی گران شده و حقوق شما کفاف خرج زندگی رو نمیده !!

 یکی از دوستان شهید بابایی تعریف می کرد  که : دیدم صورتشو پوشونده بود و پیرمردی رو به دوش می کشید … شناختمش و رفتم جلو که ببینم چه خبره که فهمیدم پیرمرد رو برای استحمام میبره !!

یاد شهید رجبی بخیر که پول قرض الحسنه به دیگر نیروها میداد و می گفت: وام است و وقتی می گفتند دفترچه قسطش را بده می گفت “کسی دیگر پرداخت می کند”.

عکس ،شهید حسین خرازی

یاد شهید حسین خرازی بخیر که قمقمه ى آبش را در حالی که خودش تشنه بود به همرزمانش می داد و خودش ریگ توی دهانش گذاشت که کامش از تشنگی به هم نچسبه !!

یاد شهید مهدی باکری بخیر که انباردار به مسئولش گفت : میشه این رزمنده رو به من تحویل بدی، چون مثل سه تا کارگر کار می کنه طرف میگه رفتم جلو دیدم فرمانده لشگر مهدی باکری  که صورتشو پوشونده کسی نشناسدش و گفت چیزی به انباردار نگه!!

عکس،شهید مهدی باکری

یاد خیلی از  شهدا به خیر که خیلی چیزها به ما یاد دادند که بدون چشم داشت وادعای سهم خواهی از انقلاب  کمک کنیم و و اگر کاری می کنیم فقط برای  رضای خدا باشد!!

یاد شهید حاج ابراهیم همت بخیر ،ساعت‌ یک‌ و دو نصفه‌  ‌شب بود. صدای‌ شُرشُر آب‌ می‌آمد. توی‌تاریکی‌ نفهمیدم‌ کیه‌ ‌. یکی‌ پای‌ تانکر نشسته‌ بود و یواش‌، طوری‌که‌ کسی‌ بیدار نشود، ظرف‌ها را می‌شست‌. جلوتر رفتم‌، حاجی‌ بود.

عکس،شهید ابراهیم همت

برای رد شدن از سیم خاردار باید یه نفر روی سیم خاردار می خوابید تا بقیه از روش رد بشن(!!) داوطلب زیاد بود.

قرعه انداختند، افتاد بنام یک جوان !! همه اعتراض کردند الا یک پیرمرد که گفت: چکار دارید بنامش افتاده دیگه …

همه تودلشون گفتند : عجب پیرمرد سنگدلی !! دوباره قرعه انداختند، باز هم افتاد بنام همون جوون … جوان بدون درنگ خودش رو انداخت روی سیم خاردار. تو دل همه  غوغائی شد …!! بچه ها گریان و با اکراه شروع کردند به رد شدن از روی بدن جوان … همه رفتند الا همون پیرمرد … گفتند چرا نمیای ؟؟

عکس،سیم خاردار وشهدا

گفت : نه شما برید من باید بدن پسرم رو ببرم برای مادرش. آخه مادرش منتظره … درود بر شهامت و غیرت آنان !!

هم اکنون نیز شهدای مدافع حرم

نمی دانم هم اکنون عده ای  برای رسیدن به جیفه ى دنیا چگونه پایشان  را روی چفیه های شهدا می گذارند ….

دیدگاه ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

Copyright © 2011 - 2016 Rez1khabar.ir