امروز مصادف است با: ۱۳۹۵/۰۹/۱۳
تاریخ انتشار:۰۳/ ۰۹/ ۱۳۹۵

پیرمرد شانه هایم را بوسید و گفت به گوش رئیس جمهور برسانید که به مش رمضان کمک کن که خدا کمکت می کند.

به گزارش پایگاه خبری رضوان خبر ، آیا سکوت در مقابل احقاق حق علامت رضایت است؟ آیا باید در مقابل طلب حق از دیگران و دست اندر کاران سکوت کرد؟سکوت در مقابل گرفتن حق یک رسم شده و گویا این رسم بر حسب عرف به یک قانون مبدل شده! آیا می توان به راحتی از کنار خواسته های مردم گذشت و تنها به  بیان یک امر و موضوع موجود در ذهن خود اکتفا کرد؟ آیا از میان چشم های مقابل، نگاه های سنگین مردم قابل شناسایی نبوده و دلخوری را نمی توان از چشمشان دید؟ آیا می توان برای همیشه با یک کلید سر مردم را گرم کرد  و مطالبات بحق آنها را در نظر نگرفت؟ بیکاری و فقر در هر جامعه ای موجبات گناه و دزدی و فساد را رواج داده و دولت ها موظف به برطرف کردن این مشکلات می باشند! آقای رئیس جمهور تا کنون از نزدیک شاهد چه مشکلاتی بوده اید و رنج های مردم را  چگونه درک کرده اید؟  امروز دیگر به قول آقای احمدی نژاد که می گفت در کشور با یارانه ای که می دهیم گشنه نداریم و هر کسی با یارانه خود  می تواند یک نان بخرد مشکل خرید نان و گرسنه ماندن نیست! امروز مشکل پدران بیکاری جوانان است! امروز مشکل شرمندگی پدر و مادر در مقابل توقع کوچک کودک برای خریدن لباس نو، دفتر و کتاب تحصیلی و هزینه کلاس های آموزشی است! امروز مشکل رشد سن ازدواج است! امروز مشکل در جامعه علاقه جوانان به زندگی مجردی است! امروز مشکل آمار بالای بیکاری و طلاق و دزدی و  بسیاری از مشکلات دیگر است! پس کو آن کلیدی که قرار بود با آن مشکلات ما جوانان برطرف گردد؟! امروز که این یادداشت را می نویسم یکی از مدیران ارشد کشوری میهمان ما بود و پس از صرف نهار در خیابان کهنه پیرمردی که متوجه شوده بود که شاید آقایان حاضر  دارای سمتی باشند و از دستشان کاری بر بیاید زیر باران تند جلوی ماراگرفت و با تمام سادگی و صداقت خود اشک ریخت و از مشکلات خود گفت . او می گفت به سختی پول نان در می آورم. می گفت پسرم تصادف کرده و از مخارج درمان و زندگی او بر نمی آیم و اگر نتوانم پسرم را عمل کنم باید یک عمر جوانم همانگونه زندگی کند. آقای رئیس جمهور میدانی پیرمرد چه گفت: پیرمرد شانه هایم را بوسید و گفت به گوش رئیس جمهور برسانید که به مش رمضان کمک کن که خدا کمکت می کند. آقای دکتر امروز پیرمردی که سخن می گفت یکی از پیرمرد ها و پیرزنان جامعه بود.

میدانی چرا؟چون زن او نیز بر روی یک صندلی چوبی دست ساز در کنار خیابان نشسته و در حال فروش ماهی بود. آقای رئیس جمهور، می گفت زندگی من در خیابان است! می گفت افراد زیادی به دلیل خلوتی جایی که ماهی می فروشد از مسئولان در کنار او  مانده و از وی ماهی می خرند. برای همه آنها تعریف کرده است اما تابه امروز فقط همه شنیده اند و تسلی خاطر داده اند.

جناب آقای روحانی امروز من خبرنگار تنها به وی قول دادم تا صدای لرزان او را با قلم بر  روی کاغذ آورده و به هر صورتی که شده به گوش شما برسانم . جناب دکتر امیدوارم نسبت به مشکلات مردم و منطقه گیلان توجه ویژه داشته و تدبیری بیاندیشند و قفل صنعت مردم گیلان، کارخانه های بسته و تعطیل شده گیلان ، گردشگری خاک خورده و بی برنامه گیلان، فقر پنهان زیر چتر درختان سر سبز گیلان و قفل کارگاه های عمرانی و آبادانی امثال بیمارستان ها و بندر و دهها پروژه دیگر را بتوانید با کلید خود باز کنید، راستی آقای دکتر کلیدتان را به که سپرداه اید دیگر در دستانتان نمی بینم.

انتهای پیام/

فعال رسانه ای : محمد شکوری

 

دیدگاه ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

Copyright © 2011 - 2016 Rez1khabar.ir