امروز مصادف است با: ۱۳۹۶/۰۳/۰۷
تاریخ انتشار:۱۱/ ۰۵/ ۱۳۹۵
دسته خبری: یاداشت و گفتگو
گزیده ای از یاداشت های گزینش هستم؛

۱۷ مرداد چه روزی است ؟ و باز می پرسم ؛ از تو که مرا خوب می شناسی ، دغدغه هایم را ، آرزوهایم و دلواپسی هایم که در تمام مدت حضورم را می شناسی

به گزارش پایگاه خبری رضوان خبر ، پارسال مثلاً ۱۷ مرداد روز خبرنگار بود ، آنقدرخبرنگاران را تحویل گرفتند و گل و شیرنی فرستادند که شرمنده کردند ، روز خبرنگار به کنار از فرمانداران،هیچ مسئولی به خودش زحمت نداد که یک مراسم کوچک برای خبرنگاران بگیرد ، البته اگر هم مراسمی در کار بوده حداقل روزنامه های فعال و خبرنگاران فعال و همیشه در صحنه و همکاران مورد تایید خبری از برگزاری این مراسمات نداشته و به عنوان خبرنگاران فعال مطبوعات به صورت ثابت دعوت نشدند .

خودمان بودیم و تنهایی و غربت همیشگی مان . و این در حالی زجر آور است که بعضی روز ها (مناسبات) آن قدر با شکوه برگزار می شود که هزینه های پذیرایی و کادوهای آنچنانی تدارک دیده می شود که بیش تر از چند نفر انگشت شمار هم بعد از دعوت چند صد نفری مسئولان حضور پیدا نمی کنند .

وقتی به دفتر روز نامه برگشتم دلم نمی خواست گلایه کنم ، دلم می خواست فریاد بزنم ، اما چه فایده  آخر می دانی دوستان مسئول مطبوعاتی هم یادشان رفته بود و چه ناخبرنگاران که فقط به عنوان (تعریف نامه نویس) و بلاگ نویس آن هم سالی دو مطلب تعریفی مورد تقدیر و تشکر واقع شدند که همکاران مارا هم به عنوان عضو کوچکی از این خانواده صدا نزدند . اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی هم برنامه ای برای تمام خبرنگاران نداشت و لااقل باز هم همکاران واقعاً فعال و همکاران آزاد و خبرنگاران مطبوعات دعوت نبودند .وقتی داد و فریاد همکاران حاضر در سالن خاتم الانبیا را دیدم که حضور دارند اما تجلیل نمی شوند و برای همکاران درد و دل می کردند نشستم و این مطلب را تهیه نمودم تا امسال به نشر برسانم که شاید مسئولین گرامی با خواندنش تلنگری بخورند که باز بعید می دانم .

به بهانه ی روز خبرنگار … !

همیشه بدون آنکه بخواهی از رفتن باز می مانی ؛ بدون آنکه بخواهی قدمهایت از رفتن باز می مانند و می شوی همان چیزی که دیگران می خواهند . که خودت نمی خواهی . تو از تبار تمام گناه کاران روی زمینی و خودت نمی دانی که دلیل گناهکاری ات حرف ها و نوشته هایی است که گاه حتی از جنس دغدغه ها  و دلواپسی هایت نیست . گاهی مجبور می شوی به دروغ بنویسی که دلت یک سیب ترش رسیده می خواهد . دلشوره همنوعان و همسالانت است که اما هیچ کدام از اینها در حوصله ی تنگ هیچ کس نمی گنجد . تو گناهکاری ؛ چرا که گاه حتی ناخاسته تیرگی ها ؛ نابرابری ها و پلشتی ها را به رخ می کشی .

تو گناهکاری چرا که از حقارت نسل به نسل قبیله های مغموم و از لحظه های درد و اندوه و کسالت بار قوم های شکست خورده می نویسی . و همه اینها فقط مسکنی است برای تو که  نمی خواهی فقر هرزه ی بیهودگی دامنت را آلوده کند .

و می خواهی برویی و برویانی و پر شوی از رویش شالی های زرد و بی جانی که بکارت ساق های لاغر و اندامهای نحیف شان را داس های بلاتکلیف فصل بی رحمانه درو می کنند و گاه حتی قبل از آنکه درو شوند  تن هاشان به هماغوشی کرم های ساقه خار عادت می کند و بدون آنکه بفهمند در این هماغوشی وحشتناک جان می دهند .

بدون آنکه دیگر حتی مرهمی جوابگوی زخم های دیرینه شان باشد و بعد از تو دیگر هیچ اتفاقی نمی افتند ؛‌ همانطور که قبل از تو و از کاغذ پاره های مانده از لحظه های خشم و درماندگی . و پیروزی ات ؛ دست نوشته های  رنگ پریده ای باقی می ماند که گاه بعضی هاشان به میل و رغبت سردبیر ؛ یا چه می دانم مدیر مسئول روز نامه ای در گوشه ای یا خیلی احترامت کنند در ستون ثابتی به چاپ می رسند و سر آخر در میان انبوهی  از روز نامه های محلی  و غیر محلی مدفون می شوند و نامت را در حالی که موریانه ها با ولع می بلعند از صحنه ی روزگار  نیز محو می شوی .

۱۷ مرداد چه روزی است ؟ و باز می پرسم ؛ از تو که مرا خوب می شناسی ، دغدغه هایم را ، آرزوهایم و دلواپسی هایم که در تمام مدت  حضورم را می شناسی !

و گناهکارم می خوانی ؛ چرا که غصه هایم  همجنس غصه هایت نیست . چرا که مدام عقده های  هم ردیفانم را به رخت می کشم و لبریز از صدای  تمامی آنهایی هستم که پر از فریاد خاموشند که در خشکسالی فصل به فصل زندگی پا می شلانند و خیلی وقت است که (دودوتا) ی زندگیشان  با هیچ منطق ریاضی دیگر (۴تا) نمی شود .

جلوی آینه می ایستم . به خودم که خوب نگاه می کنم . یاد بلاتکلیفی روز خبرنگار می افتم . یاد شماره های تلفن مسوولینی که هیچ وقت روز در دسترس نیستند !

یاد گزارش هایی که چند هفته ای می شود که خیلی ها دیگر نمی نویسند ، یاد ستونی که از دست داده ام  و یاد گشتی که مجبورم در این روز های گرم مرداد ماه هر روز در شهر بزنم و یاد چار چوب آهنی پنجره ی اتاقم که صبح از ترس دیر شدن با عجله سرم را به آن کوبیدم . از خانه که بیرون می آیم باز از خودم می پرسم که امروز چه روزی است و ممکن است چند نفر به من زنگ بزنند ؟

و سر آخر یاد لوح تقدیر بدون قاب پار سال می افتم  و طعنه ی همکارم : « که حقا با این همه پستی بلندی ها مردی که طاقت می آوری و در کوچه و خیابان ، روز و شب پرسه می زنی …» فقط برای اینکه بگویی که : هستی ، که نفس می کشی ، که وجود داری که – جان خودت ! خبرنگاری …!

ای کاش که فرهنگ روز خبرنگار برای مسئولان محترم جا بیفتد و فعالیت خبرنگاران و چاپ اخبار ادارات و … را در مطبوعات که هیچ درآمدی هم برای خبرنگران بغیر از دادن پول کافی نت و تایپ و ایمیل و … ندارد وظیفه خبرنگاران ندانند و حد اقل سال های بعد یادشان باشد که یک روز هم در سال به نام روز خبرنگار به یاد شهادت همکار عزیزمان شهید صارمی که تا آخرین نفس های خود به ارسال خبر مشغول بود ، وجود دارد و ما که دیگر نخواستیم برای ما مراسم بگیرند و … حد اقل می توانند به احترام آن شهید عزیز که اسطوره این حرفه خبرنگاری که در قرآن هم به عنوان شغل مقدس از این شغل یاد شده یک پرده در سطح شهر نصب نمایند .

انتهای پیام/

خبرنگار : محمد شکوری

دیدگاه ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

Copyright © 2011 - 2017 Rez1khabar.ir